IMGgggg_1589.jpg

 

من حسینم، کاش حسینی هم بودم...

تا یادم می‌آید دلداده حسین بن علی بودم و هستم و این دلدادگی، میراثی است که پدر بر من ارزانی داشته و کیست که بر مظلومیت و حقانیت حسین (ع) صحه نگذارد؟

محرم در حالی فرارسیده که پاندمی بیماری کرونا حلاوت سینه زنی‌های پرشور و دسته روی‌های فداییان حسین (ع) را از همه‌مان گرفته است و جای جای سرزمین مقدس‌مان «ایران» را به کارزاری بدل ساخته و نفس از امان کادر درمان بریده است.

و تو همشهری من! چه می‌دانی از عمق جراحت‌هایی که در مدت این 18 ماه پیکار با ویروس کرونا بر قلب و جان کادر درمان نشسته است؟؟!

🔷 صبح جمعه است و نسیم روح افزای تابستان، دل را هوایی کوه و دشت و دمن می کند و چشم‌ را بی‌تاب دیدن

چشم‌اندازهای سرسبز طبیعت نیشابور که ناگاه آلارمی در ذهن شروع به زنگ‌زدن‌ می‌کند:

من پرستارم و جمعه و روز تعطیل در این شرایط شبیخون زده ویروس کرونا معنایی ندارد...

‌🔹به راه می‌افتم و خیابان‌های خاکستری خفته در خمیازه‌ی روز تعطیل را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارم و در مرکز بستری بیماران کرونایی، سرشیفت حاضر می‌شوم. روی تخت‌های بافاصله چیده شده بخش، کسانی بستری شده‌اند که هرگز گمان نمی‌کردند، کرونا آنها را هم مغلوب خود کند. به بالین بیماران می روم و در لباس سرهمی پوشیده و گرم، مشغول خدمت به آنان می‌شوم.

🔷خستگی ها از تنم به سرعتِ باد می رود آن زمان که می‌بینم بیمار کرونایی وابسته به ونتیلاتور، دیگر برای هر دَم و بازدمش نیازی به کمک دستگاه ندارد. اتصالاتش را جدا می‌کنم و همچنان که حس حیات در رگ‌های بیمار بهبودیافته، دوباره با شوق می‌دود، شورِ شادی در درون من نیز جوانه ‌می‌زند و سراسر وجودم را ستایش و ثنا از خدای لایزال سرشار می کند که به واسطه حرفه‌ام می‌توانم دردی از جان دردمندی بکاهم. اما این حس خوب، دیری نمی پاید و صدای شتاب زده همکارم از پس گوشی تلفن مرا به خود می‌آورد.

🔹_الو! بیمار کووید مثبت جوان 40 ساله با تنگی نفس شدید، تخت خالی دارید؟

 _آری  ریپورت لطفا. بیمار به آی‌سی‌یو منتقل می شود درحالی که هوشیار است و خیلی نگران به نظر می‌رسد.

🔹بر بالین بیمار حاضر شدم، نگاه خواهشگرش را به چشمانم دوخت، انگار با نگاهش، نفسی دوباره از من به کُدیه می خواست. با ماسک اکسیژن نفس می‌کشید اما به سختی. به او اطمینان‌خاطر دادم که خوب می‌شوی. کمی آرام گرفت و تلاش کرد بهتر نفس بکشد. اما تلاشش ثمره چندانی نداشت. نفس می‌کشید اما به سختی. تند. تند. تند. دلش نمی‌خواست اینتوبه شود. می‌کوشید زنده بماند، حتی برای ثانیه ‎ای بیشتر. با کمک همکاران اقدامات درمانی را برایش شروع کردیم. عقربه های ساعت، اتمام شیفتم را به من یادآوری می‌کردند. نگاهم به ساعت بود درحالی که صمیمانه برایش دعا می‌کردم... آه خدای من اگر دوباره به بخش بازگردم و ببینم بیمارم بهتر شده چه انرژیی خواهم ‌گرفت. از بالینش رفتم با این امید که در شیفت بعدی او ‌را بهتر از امروز ببینم.

🔷 در فاصله تا شیفت بعدی، تمام مدت به نگاه تشنه‌ی زندگی و تلاش ستودنی بیمار کرونایی بستری در بخش فکر می‌کردم تا اینکه هراسان و مشتاق دوباره وارد بخش شدم و با نگاهم او‌ را جستجو کردم و هیچ نیافتم. او رفته بود و هنوز تصویر صورتش که می‌کوشید تا نفسی از ریه‌های از کارافتاده‌اش برآرَد در ذهن من زنده بود. از نبودنش غمگین و اندوه زده شدم. متاسفانه بیمارم شیفت عصر براثر حمله‌ی کووید فوت شده بود و این همان جوان ۴۰ ساله بدون بیماری زمینه ای بود.

🔺مادرش را دیدم. داغ بر سینه نهاده. چشمی خون و چشمی دیگر اشک‌. خواستم روایتگر ابتلای دلبندش به کرونای دلتا باشد و اینچنین شرح غصه شروع کرد:

 🔺نمیدانم تیر غیب بود. ناگهان یادش آمد که فرزندش در جمعی شرکت کرده بود جمعی که ماسک به صورت بوده‌اند. گفتم نرو مادر! گفتم نکن! مادر شوخی نیست. عزیزم نگرانم، نرو! اما فرزند توصیه مادر نشنیده بود. رفتن همانا و ابتلا و فوت همانا...در همین حین چنان بر صورتش چنگ زد که مجبور به مهار دستانش شدم. آرامبخش زدم و به زور خوابید ...

🔷 من حسینم، معلم دانشگاه، خسته و پراسترس؛ نه فقط من؛ همه کادر درمان. خانواده کادر درمان هم نگرانند. ما هم انسان هستیم و چشمانی منتظرمان. دخترکم؛ جان پدر؛ گریه می‌کند، بی‌تابی می‌کند، می‌گوید آغوش گرم پدر می‌خواهد و نوازش دستان پدر.

میگویم دخترم! من ممکن است آلوده باشم. نیا نزدیک من. بغض می‌کند و اشک‌ در چشمانش حلقه می‌زند و به جای بوسه های پدر، بر گونه‌های گل انداخته‌اش می‌غلطد.

🔷کیست نداد که در صحرای سوزان کربلا بر حسین و طفلش علی اصغر و دختر سه ساله‌اش چه ها نگذشته است؟

خسته ام ...دلی پر خون دارم از مرگ و سوگ. نگران مردم هستم. مردم سرزمینم، پدرانم، مادرانم، فرزندان ایران زمینم.

التماس می‌کنم، خواهش می‌کنم، از تجمع پرهیز کنید، تجمعات رو ‌تحریم کنید، در خانه بشینید و حق الناس... حق الناس که اولویت بر حق الله است را به جا آورید ...

شما رو به آقا امام حسین قسم میدم ...قسم میدم ...قسم میدم تا با ضایع کردن حق الناس و برپایی تجمعات، حتی تجمعات کوچک و فامیلی موجبات مرگ یک مادر، یک جگر گوشه، یک همسر، یک عزیز، یک جان پدر و یک انسان را ایجاد نکنید .

ارادتمند همه شما

حسین رحیمی

عضو هیات علمی گروه آموزشی- پژوهشی فوریت‌های پزشکی